حال من .... 

  بانوسلام حال من اينجا کمی بد است

  آن مرد با شکوفه نه که با داس آمده است

 

  بيم سقوط می وزد اينجا که تا سحر

  باران به روی پنجره ام چنگ می زده است

 

  حتی به رغم حکم خدا در زمينتان

  خورشيد هم بين رفتن و ماندن مردد است

 

  تنها مثال روشن اين زندگان يقين

  تصوير چند خط موازی و ممتد است

 

  آب از سر زمانه گذشته است بی گمان

  آدم در انتظار هبوطی مجدد است

 

  اين هم که شعر نشد شکوه نامه شد

  بانو مرا ببخش که حالم کمی بد است

 

/ 10 نظر / 18 بازدید
تیرداد

سلام مرتضی اسد زاده عزیز ... شعرت را خواندم ... خوبست تنها از بانو در متن خبری نیست ... با یک شعر به روزم ومنتظر نظرت .. با احترام : تیرداد راد

مريم

وقتی آب از سر زمانه بگذرد ٬ شعر هم گلايه می شود .

گل سانا

سلام...آب از سر زمانه گذشت...گذشت...گذشت...!

فروغ

بانو! حال من هم کمی بد است!

بغض گرفته

سلام دوست عزيز اين شعر تقديم بهار عزيزمان ..............بانوی صبور و ....خيلی زيبا ست ...خيلی .........بانوی ما اينک تنها مانده اما بياين نذاريم که تنها بمونه ....ميعادگاه همه ی ما سرزمين هميشه آبی مان بدرود مهربون اين هم که شعر نشد شکوه نامه شد بانو ببخش مرا که حالم کمی بد است .......................................

shima

سلام.....هبوطی مجدد......؟همان اولی هم ....

بغض گرفته

سلام دوست عزيز خوشحال ميشم بازم به عصيانکده ام بياين ..آپ کردم ...بدرود

maryam

سلام.... همون بهارپاييزم..خونه ی جديدم منتظرته!

ladan

سلام...اين روزا حال همه بده... همه واسه ی گفتن حرف دارن اما واسه ی شنيدن گوش نه!

آبرنگ

سلام بر سئوگیناز شاعر! مرسی از غزل خوبت . اما به قول آقای راد ، بانو این وسط گم شده . غزلی که به نام او شروع شده هیچ ردی جز همون یک کلمه ( بانو ) رو با خودش نداره .اما جدای از این غزل خوبی بود . برای من که مدتهاست چیزی ننوشتم ، خواندن غزلهای دوستان لذت خاصی داره . موفق باشید و قلمتون همیشه سبز.