سلام

           سزار

  سلام سزار عزيز ،  

   آمدم تا بعد از مدتها دوباره بخوانمت ، ببینمت ، بشنوم ترا . 

  اما چقدر دیر آمده بودم . 

  دانی ِ عزیر میدانی که از دیشب چه بارانی از چشمهای من می بارد.

  دوست داشتم تا درآغوش بگیرمت و کمی از دردهایت را بر سینه خودم منتقل کنم  .

  دوست داشتم تا امپراتور ژولیس سزار را بر اریکه زیبای

  سرزمین آبهای آبی ببینم

  که چه باوقار نشسته است و فرمان می رانند .

  ولی آمدم و دیدم که چه آرام خوابیده ای ...

  بیدارت نمی کنیم . مبادا که امپراتور فاتح قلبهای ما دمی آزرده شود ..

  بیدارت نمی کنیم مبادا که ریه هایت هوای آلوده دنیا را بچشد ...

خداحافظ سزار

*******************

دانيال ِ ما امپراتور ِ سرزمين آبهای همیشه آبی از پيش ما رفت

بانوی سزار ، سرسلامتی ما را پذيرا باش   

 

 

/ 15 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بغض گرفته

سلام مهربون من چی بگم که خود بهتر از من سزار عزيز رو می شناسی ... و ميدونم که شما نيز چون همه ی دوستداران و مريدان سزار از اين فراق چه می کشين ولی سزار مهربون ديگه الام راحته و کسی اونو بخاطر سرفه های ممتدش به خاطر .........نمی آزارد و او اينک در جوار خداست . روحش شاد ........آپ کردم و خوشحال می شم بياين و بهم بگين چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟ شاد باشين و استوار ...

يوسف

من سزار را نشناخته ام . اما از احساسات شما مي توان فهميد كه واقعا امپراتوري بوده است . روحش شاد .........

mahan

سلام خيل با احساس بود خيلی... بدرود سزار... ببخشيد دير اومدم تو هم که ديگه منو يادت رفته... آپم اگه بازم بيای خوشحال ميشم

مریم

سلام ... ممنونم که سر زديد ... شاد و پايدار باشيد

يوسف

سلام داش آراز . به ما هم سر بزن . منتظرتم .

یک پیرو از جنس احساس

بیا خود فاتح قلبها باش! به عشق میسر است ... و چه آرامشی خواهند یافت خدایگان آرامش آفرین

غزال

سلام...من هم خيلی وقته خبر فوت اين عزيز رو شنيدم...با اينکه هيچ وقت به وبلاگشون نرفته بودم...اما از همينجا يه فاتحه نثار روح بزرگوارشون می کنم!...تنم در تار و پود عشق انسانهای خوب نازنین بسته ست...دلم با صد هزاران رشته ،با این خلق...با این مهر ، با این ماه...با این خاک ، با این آب...پیوسته ست...مراد از زنده ماندن امتداد خور و خوابم نیست...توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست...هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست!

مریم

بدرود سزار .... گاهی واژه ای برای اشره کافيست . به روز هستم .

آبرنگ

نمی دونم سزار کیه...اما اینطور که نوشتی یکی رفته...یکی که انگار خیلی عزیز بوده...متاسف شدم دوست عزیز . به حدی ضرباهنگ کلماتت قوی بود که ناخوداگاه بی اونکه بشناسمش متاسف شدم....//دلم گرفته است// دلم گرفته است// به ايوان مي روم و انگشتانم را// بر پوست كشيده شب مي كشم// چراغهاي رابطه تاريكند// چراغهاي رابطه تاريكند// كسي مرا به آفتاب// معرفي نخواهد كرد// كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد// پرواز را به خاطر بسپار// پرنده مردني است.//