سئوگیناز
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين بلاگ پرشين وبلاگ
 

گویی ولی شناسان

 رفتند از این ولایت ...

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٧ - مرتضی اسدزاده

قيصر

ً کنار ایستگاه ً ایستاده بود

منتظر همه ی ما بود

تا خوشبختیمان را به ما بنمایاند

دیر شد ....

دوش به دوش می کشیدیم

درد را

دوش تا دوش می بردیم

مرد را

************

دوشهامان تاول زد

بس که حجم دردهایت سنگین بود .

***

پریروز چقدر خوشبخت بودیم

بی آنکه خوب بدانیم .

و امروز .....

چقدر بدبختیم .

-------------------------------------------------------------------------------------------------

بعداز ده ماه آمدم تا بغض خودم را روی این صفحه بریزم

ولی .......

و ما ماندیم و ...

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٦ - مرتضی اسدزاده

شعر ازدحام

شعر ازدحام

از پشت قفس هم آفتاب ديدني است

 همین دیوار به دیوارم

 خنیاگری هست

         که شعر ازدحام می سراید

         راست بدانگونه که من می خواهم .

  غزلی که حادثه وار می آید

        و رقصی را ناگزیر می کند

        كه شرم را چون شعری برمن چیره می سازد .

 و تو  نداری کویری را تصورکن

         که هر روز دیوانه وار

         به پرستندگی آفتاب

                       سلام مکرر می کند

       تا سینه به تیغ ستمگری سپارد

       که جهان را به خونخوارگی اش

                                         بس نمیکند .

¤¤

خلاصه تمام شعرهايي هستي

                   كه سروده نيامده مانده اند

     وهر صبح كه برجانب ديوارم مي تابي

                         خانه پر از شعر ازدحام مي شود .

(ح.ا)

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٥ آبان ،۱۳۸٥ - مرتضی اسدزاده

 

تولد

 ترا من چشم در راهم

دو سال پیش مردی به دنبال سئوگیناز بود تا نوشته اش را به او دهد ...

امسال آبها بوی خون می دهند 

و حنجره ها مرثیتی تلخ را

                            بر لبها جاری می کنند ....

صدا در اوج شکست خود

                     با همه وداع می کند .

و سکوت تنها ترانه دلنشینی است

            که شاعران بر کتابهایشان نقاشی می کنند .....

*****************************************************************

سلام بر همه دوستان همراهم

از روزي که اين وبلاگ پنجره اي را در این دنیای مجازی گشود دو سال مي گذرد .

و امروز آمده است تولد سه سالگي اش را با شما جشن بگيرد .

 در اين پست مي خواهم به همه آنهايي که گهگاه دلتنگ من بوده اند و من نيز دلتنگ آنان بوده ام ؛ درود گفته و تقدير قلبي خودم را اعلان نمايم . از تمامي کساني که درد دل هاي مرا در جستجوي سئوگيناز خوانده اند و همراه من شده اند سپاسگزاري مي کنم :

از گل سانا (‌سایه پاییز) که پنجره اش همیشه برفی است .

از شیمای عزیز(قاصد وهم) که همیشه شکایت می کند که دیرآپ می کنم .

از فروغ ( کسی که مثل هیچکس نیست) که همیشه پرواز را نقاشی می کند .

ازنگار (بی نشون تو) که غم را همیشه عاشقانه می خواند .

از آبرنگ (من وتو درخت و بارون) که پاییزها را به رنگ سپید نقاشی می کند .

از مریم ملکدار(خط فاصله باران) که خوابهایش بارانی است .

از دیوانه ای که از قفس پرید و دوباره به قفس بازگشت .

از مجید (شب نقره ای) که نوشته هایش ؛ ناگفته های همه ی ماست .

از ریحانه (ذهن زیبا ) که در ذهنش مرواریدهای زیبا را متصور است .

از مانا (ترانه در باران) که ترانه هایش دوست داشتنی است .

ازحسنا (ناتانائیل) که لحظه هایش بوی سیگار و نان تست می دهد .

از ماهان عزیز ( دوکلمه حرف حساب ) که الان مشغول بازی با اسلحه است .

از رژانو ( سطرهای سپید) که دلش برای سرودن بهانه کم دارد .

از غزال ( غزلواره های من) که آزادی را نقاشی می کند .

از مریم ( سنگ صبورغریب) که رفتن را با هر زبانی می سراید .

از مریم حقی (طعم باد) که کپی ناشناخته ای از تنهایی آدمها نیست .

از حسام (شعر حسام) که ترجمه هایش مثل نقاشی زیباست .

از سزار که ......

-----------------------------------------------------

سپاسگزارم از همه دوستان ترک زبان شاعرم که همراهان کوچه های تدبر و تفکرند .

سیزلره اتحاف :

دئدین گله جه یم یولومو گوزله

گوزلریم قاپیدان آسیلی قالدی

یولونو گوزله دیم اورکله؛ گوزله

یوللارین گوزلری کسیلی قالدی

 

دئدین گله جه یم بیر سحر چاغی

سحرلر کور اولدو هامیسی بیر بیر

تالاندی بیر به بیر آرزیلار باغی

< بو نازین ادانین معناسی نه دیر >

با احترام -  م.آراز 

...

..

.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٥ - مرتضی اسدزاده

 

جـنـگ

ببين و مگوي چيزي ...

هنوز دنيا زاده نشده بود

كه ما بدنيا آمديم :

دستانمان پر بود

                       از حس باهم بودن

و در دلهامان  ترانه اي سبز

چون برگ زيتون .

***

و دنيا متولد شد

ما از دنيا رفتيم .

دلهامان پر بود

             از شكوه هاي  جدايي

و در دستانمان

              برگ زيتون خشكيده .

كاشكي

            ديگر بار به دنيا نياييم .

م.آراز – زمستان 84

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٥ - مرتضی اسدزاده

 

 

هيچ اگر سايه پذيرد

                   ما همان سايه ی هيچيم

 

                                                     سيد خليل عالی نژاد

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٥ - مرتضی اسدزاده

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٤ - مرتضی اسدزاده

 

 

 گا ه  و  بيگا ه

 

 

 

  گاهي آنقدر در روزمرگي غرق مي شويم كه واژه زندگي را

   مترادف ِ روزمرگي مي دانيم . 

   كاش كمي به لحضه هاي خود معنا ببخشيم .

 

   گاهي آنقدر خود را  گم مي كنيم كه نمي دانيم كجاييم .

   كاش كمي براي پيدا كردن خود وقت بگذاريم .

 

   گاهي آنقدر به بيراهه مي رويم كه نمي دانيم زير پايمان چمن است يا خار .

   كاش كمي براي پاي زخمي خود راه همواري  انتخاب كنيم .

 

                            گاهي مقصدي براي خود برنمي گزينيم

                        و به خاطر  ِهمين  گاه هاي  بيگاه ؛ مي ميريم .

                                                       

 

     اميد أنکه خود را به قربانگاه حضرت دوست بياوريم .

      ياد دوست شادباش لحظه هايتان باد . عيد قربان مبارک.

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٤ - مرتضی اسدزاده

 

 

حال من .... 

  بانوسلام حال من اينجا کمی بد است

  آن مرد با شکوفه نه که با داس آمده است

 

  بيم سقوط می وزد اينجا که تا سحر

  باران به روی پنجره ام چنگ می زده است

 

  حتی به رغم حکم خدا در زمينتان

  خورشيد هم بين رفتن و ماندن مردد است

 

  تنها مثال روشن اين زندگان يقين

  تصوير چند خط موازی و ممتد است

 

  آب از سر زمانه گذشته است بی گمان

  آدم در انتظار هبوطی مجدد است

 

  اين هم که شعر نشد شکوه نامه شد

  بانو مرا ببخش که حالم کمی بد است

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٤ - مرتضی اسدزاده

 

  سلام

           سزار

  سلام سزار عزيز ،  

   آمدم تا بعد از مدتها دوباره بخوانمت ، ببینمت ، بشنوم ترا . 

  اما چقدر دیر آمده بودم . 

  دانی ِ عزیر میدانی که از دیشب چه بارانی از چشمهای من می بارد.

  دوست داشتم تا درآغوش بگیرمت و کمی از دردهایت را بر سینه خودم منتقل کنم  .

  دوست داشتم تا امپراتور ژولیس سزار را بر اریکه زیبای

  سرزمین آبهای آبی ببینم

  که چه باوقار نشسته است و فرمان می رانند .

  ولی آمدم و دیدم که چه آرام خوابیده ای ...

  بیدارت نمی کنیم . مبادا که امپراتور فاتح قلبهای ما دمی آزرده شود ..

  بیدارت نمی کنیم مبادا که ریه هایت هوای آلوده دنیا را بچشد ...

خداحافظ سزار

*******************

دانيال ِ ما امپراتور ِ سرزمين آبهای همیشه آبی از پيش ما رفت

بانوی سزار ، سرسلامتی ما را پذيرا باش   

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٤ - مرتضی اسدزاده

 

 

غم و شادی

  و آنگاه که فرق بين غم و شادی را بفهميم ، 

   چه آرامشی را مالک خواهيم بود  

  و زيبايی برايمان معنی ديگری خواهد داشت .

  ¤

  گسيختگی های روح ِ ما ، حاصل يکپارچه نبودن فعاليتهای ماست .

  اگر هدفی يزرگ داشته باشيم ، همه کارها برای اين هدف صورت خواهد گرفت و

  اجزاء روح ما يکپارچه خواهد شد و ديگر، تشويشها برای ما شيرين خواهد بود .

  ¤

  باد می آيد

  و تو گريه می کنی

  برای پرپر شدن قاصدکها .

  چگونه بگويم

  که طوفانی در راه است ؟

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

با عرض پوزش به خاطر  اينکه خيلی دير خدمتتون رسيدم .

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٤ - مرتضی اسدزاده

 

 

آوردگاهی برای اعتلای خرد

کوچه ای خلوت قاب چشمانت را پوشانده است و تو در آن پای نهاده ای...

آنقدر هوای خوبی دارد که به وجود خود در آنجا شک ميکنی ....( خوابی است انگار )

چشمت را می بندی و راه می روی .... (حيف ... )

چيزی می شنوی ... چيزی حس می کنی ... چشمت را باز می کنی !!!!

ناگاه به ياد می آوری که اينجا همان آرزوگاه تو بوده است ....

قدم می زنی . و چه دلنشين است .....

********************************************************

 جای همه شما خالی ...  سايت استاد را می گويم ( khaki.ir  ) .

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٢ مهر ،۱۳۸٤ - مرتضی اسدزاده

 

 

 

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

 

آری افطار رطب در رمضان مستحب است

 

روز ماه رمــضان زلف ميـفــشــان که فقيــه

 

بخورد روزه ی خود را به گمانش که شب است

 

 ( مبارکا باشه )

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٤ - مرتضی اسدزاده

 

 

می بينی ؟

 

من کَپک زده ام

کسی مرا استشام نمی کند

من آتش گرفته ام

هوا چقدر سرد است .

لباس وصله دارم را بياوريد

می خواهم به مهمانی بروم .

می بينی چقدر چرت و پرت می گويم ؟

 

چـشـمهای جــادويـت جـاده های تـرديـدنـد

خشکشان زد ازحيرت بسکه خواب ِ تر ديدند

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٤ - مرتضی اسدزاده

 

 

زين بعد ...

به بيراهه رفته بودم

                               آنشب

دستم را گرفته بود و می کشيد

زين بعد همه ی عمرم را

                           به بيراهه خواهم رفت .

                ( حسين پناهی )

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٤ - مرتضی اسدزاده

 

 

سئوگيناز يکساله شد

روزی ما

دوباره متولد می شويم

سئوگيناز ؛

آنروز

تمام ِ هنوز نيامده ها

خواهند آمد .

و شعر

گل خواهد داد

از دستهای شاعران .

و لبهای تو

بوسه گاه ِغزلم خواهد شد .

.....................................................................................................

۱۸ مرداد ۱۳۸۳ يک مرد به دنبال سئوگيناز بود تا نوشته اش را به او بدهد و دختر بچه ای که پاهايش بوی باران می داد و دستانش پر بود از کتيرای درختان روئيده در خيال ، پرسيد : مامان اگه يک روز شعر تموم بشه شاعرا چی کار می کنن ؟ ......

« ما هر روز می توانيم ناگهان متولد شويم .» قيصر امين پور

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٤ - مرتضی اسدزاده

 

 

بيانيه وبلاگ نويسان

خداحافظ سيد خندان

 

معتقديم زود آمد، سالها شاید …

وقتی با پشتوانه عظیم مردمی آمد که در تاریخ ایران کم سابقه بود. در بلاگ يكي از دوستان كه زير عكس آقاي خاتمي نوشته بودند (باراني در كوير) به نظر جالب و درست آمد

عده ای گفتند نخواهد توانست کاری را از پیش ببرد، یا استعفا میدهد و یا مجبور به استعفایش میکنند. اما دیدیم که چنین نشد.

آن عده هنوز هم میگویند که هیچ کاری نکرد! نمی دانيم چگونه میتوانند وجدانشان را راضی نگه دارند از اینکه میبینند ایران 84 بسیار متفاوت از ایران 75 شده است.

آیا به راحتی و حتی رودررو نقد کردن شخص دوم مملکت بدون هیچ ترس و واهمه ای دستاورد نیست؟

آیا برداشتن موانع فرهنگی گفتمان، هرچند هم که اندک، در جامعه ای که ریشه استبداد هزاران ساله در آن بیداد میکند یک دستاورد نیست؟

آيا فقط تحولي كه در سينماي ايران از سال 1378 افتاد كافي براي ثبات اين امر نمي باشد. چه زماني در فيلم ها اين قدر انتقاد از نظام و سيستم مي شد؟

آیا بالا کشیدن حیثیت ملیمان در چشم جهانیان یک دستاورد نیست؟ خاتمی همان کسی است که وقتی در سازمان ملل سخنرانی کرد با افتخار به دوستان خارجیمان گفتیم که این اندیشمند رییس جمهور ماست.

"من از ایران سرفراز آمده ام …" و سرفرازمان کرد. تا آن زمان غربیان میگفتند که ایرانیان یا دیوانه وار فریاد میکشند ویا دهه ها سکوت عقده وار میکنند. خاتمی بود که این بینش غربی را دچار تزلزل کرد و ما هم مثل آنان راه های مسالمت آمیز تغییر را پذیرفته ایم.

با ایده گفتگوی تمدنهایش خط بطلانی کشید بر ایده برخورد تمدنهای سامويل هانتينگتون امريكايي و ديديم دنيا چگونه به استقبال اين پيشنهاد سر فرود آورد.

شعارش همان شعوری بود که امیر کبیر را به میدان سیاست کشاند: قانون مداری.

این باور که احترام به قانون ابتدای حرکت یک جامعه به سمت توسعه همه جانبه است عمیقترین باوری است که میتواند ما را از بحران به درآرد و این را مدیون خاتمی هستیم.

 نميخواهيم بگوييم با تمام وجود حامي آقاي خاتمي هستيم اما معتقديم در اين هنگامه كه سياست مداران ما از محافظه كار تا اصلاح طلب هيچ يك به اندازه سيد محمد خاتمي نتوانستند به اصول دموكراسي پايبند باشند او پايبندي خود را در عمل نشان داد و جزو معدود سياستمداراني است كه به هنگام رفتنش كسي از فساد سياسي و افتصادي او سخني به ميان نمي آورد.

اگراينها دستاوردهاي بزرگي نيستند پس چه هستند؟!

ما در طي اين سالها هزينه‌هاي گزافي را براي آزادي پرداخت كرده‌ايم و اكنون منصفانه نيست دستاوردهايي را كه به قيمت ده‌ها زنداني، توقيفهاي مكرر روزنامه‌ها و دانشجويان آسيب ديده از جنگ قدرت  بدست آورده‌ايم به آساني لا پوشاني كنيم.

اينك فرصتي پيش آمده است تا با نگاهي به گذشته ادامه راه را  براي آينده خود را ترسيم كنيم.

ما وبلاگ نويسان بپاس تلاشهاي جناب آقاي سيد محمد خاتمي در تلاش براي شنيدن صداي مخالف، ايجاد حداقلهاي آزادي در جامعه، احياي لزوم پاسخگويي قدرت در برابر اراده شهروندان، تشكيل صندوق ذخيره ارزي براي امروز و فرداي ايرانيان، گسترش صنعت IT   در اقدامي نمادين و ماندگار سه شنبه 11 مرداد ماه تيتر مشتركي را بپاس تلاشهاي ايشان در وبلاگهاي خود به ثبت خواهيم رساند

هرچند نقد منصفانه را حق خود ميدانيم و بر اين كار درنگ نخواهيم كرد....

ما زنده  به آنيم كه آرام نگيريم موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

تاريخ نهم مرداد ماه يكهزار و سيصد و هشتاد و چهار

اسامي وبلاگهاي حامي تا لحظه تنظيم بيانيه

هذيانهاي يك معمار،غريب آشنا،كايزر فيلم،الف – س – ف ،روبرتو،سرزمين باستان،سكوت سرد،يادگاري،شبهاي سفيد،قلعه يخيِ،شب گردهاي عاشق،روشنايي،به ياد ترانه‌ها،عشق خونين،ذهن زيبا،روز سپيد،آرزوهاي حرام،محمد علي نوري،يادداشتهاي بي پروا،دموكراسي خواه ايراني،دارم از تو مينويسم،نگاه هرزه،از تو تا بي نهايت،نامه‌هاي يك دختر آزاد،امير مقامي،آنسوي خيال،حرفهاي خوب خوب،ستاره خانوم،فلق،نقاب،ناله مرغ سحر،آلاله‌هاي وحشي،مصطفي،مرد خفاشي، درياي زندگي،سارا ساعي،دانلود بازي وبرنامه‌هاي جديد،ارديبهشت بهشتي،حرفهايي براي نگفتن،تازه‌هاي ادبي،رد پاي روشن باران، از تو تا بي نهايت،از روي سادگي،stanly،ميزند باران به شيشه،spidmanbat،و ندانسته،دنياي كوچك من، در سايه آفتاب،رها پرشين،ديگري در من،شازده خانومي،كيمياي ناب،بعضي چه حرفها ميزنن،ترنم،مست+ان،گلوله‌هاي برفي گل آلود،تقديم به كوير نشينان،آبي رنگ عشقه،I am iranian،كليشه،قصر سبز،اينجا ستاره‌ها خاموشند،گرگ و شب،سودا زده،و ترانه ايست،كهنه نقاب،از يك انسان،دل نوشته‌هايم براي،قلم توتم من است اكبر گنجي،سخن بيدار،عادل نت،دل ديوونه،وبلاگ خبري اسماعيل چاپچي،با تو تا بينهايت،خودكشي از نوعي ديگر،شب زاسرار علي آگاه است،اي يار اي يگانه ترين يار،نمازخانه كوچك من، عادي ، ...(غزل )... ، ناقوس ، سئوگیناز و ...

 

1-  تيتر مشترك وبلاگ نويسان :          سيد خندان خداحافظ

2- زمان اجرا 11 مرداد ماه 1384 سه شنبه

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٤ - مرتضی اسدزاده

 

فوران نفرت

 

آبی ِ چشمانت آنروز ؛

                         آسمانی آتش بود .

 سرکش بود

              جملات نا گفته در ذهنت .

 

دیدنی بود هیبت سرخت آنروز ،

استاده بودی کوهوار

            - استوار -

             دیوار نبودی اما .

 

                   شکوه دلکش تنهائیت تماشایی     

                  فریا د شعر سپیدی در کمال شیدایی .

 

نا گاه !

آتشفشان شدی و

                     اوج گرفتی .

دیدنی بود :

                   فوران نفرت از

                                                        قله قاف .

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٤ - مرتضی اسدزاده

 

 

سال ِباران

 

بير باخيشليق بوغدا سپدين

به اندازه ی يک نگاه ، گندم ريختی

خرمن - خرمن اوُرک ييغدين

خرمن خرمن دل برداشت کردی

نه برکتلی گؤزلرين وار !

عجب چشمهای با برکتی داری !

 ( سعيد دوستی )

 با سلام حضور همه دوستان ِ همراهم ؛

 بسياری از دوستان معنی ِ ‌‌« آراز و سئوگيناز » را از من خواسته بودند .

 در اين پست خدمت همهء‌ عزيزان عرض می کنم :

آراز بمعنی ِ پاکی است و مظهرآرامش و خروش .( اميدوارم اين اسم را فقط يدک نکشم ).

 درضمن آراز همان است که شما بدان «ارس» می گوييد .

سئوگيناز هم بدين ترکيب است : سئوگی + ناز يعنی : عشق ِ ناز، يا ناز ِ عشق. 

                                         سئوگين +آز   يعنی : عشق ِ تو کم بود .

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٤ - مرتضی اسدزاده

 

 

چقدر ساده

 

چقدر گنگ وشکسته ، چقدر تنها تو

بگو که چرخ فلک دلشکن شده یا تو

 

سکوت در تب عصیان خویشتن می سوخت

صدا به اوج شکستن رســـــیـــده چون بـا تو

 

مسیر وسوسه ام باز بوی خون می داد

که من غریق همیشه ،همیـــــشه دریا تو

 

به لب رسیده رسیدن ، به هیج جا نرسید

دلم که عاشق چشم تــــــــو بود اما تو ...

 

چقدر ساده و راحت به خاک برگشتی

چقـــدر گنگ وشکسته ، چقدر تنها تـو

( م.آراز- زمستان ۱۳۸۳ )

سلام دوستان عزيز / از نظرات خوب شما خيلی استفاده کردم / از اظهار لطف همتون ممنونم / ممنونم که در اين جاده های خيس ِغزل همراه من هستيد . 

اين دو بيتی را به همه ی شما تقديم ميکنم :

هوا ابـــريــست من با غم انـيــسم

می آيـــــم از خيابان خيس ِ خيسم

نه تنها اين دوبيتی را که عمريست

دلـــم می گويد و من می نويــسـم

 

در ضمن وبلاگ دوست بسيار خوب و دوست داشتنی ِ من أقا رضا رو پيشنهاد می کنم ببينيد و لذت ببريد .                                  

www.ghazalemaraghy.persianblog.ir

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٤ - مرتضی اسدزاده